پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۶

دلدار ما به درد دل ما نمی رسد

یا هیچکس به درد کسی وا نمیرسد

دردا که درد ما مرض بی طبیبی است

مردیم و این مرض به مداوا نمیرسد

کون از فساد محتضر است و علاج آن

جایی بود که دست مسیحا نمیرسد

پامال شد جهانی از آن‌ها که در حیل

ابلیسشان به گرد کف پا نمیرسد

اشیا که خلق شد پی آسایش بشر

جز در جدل به مصرف آن ها نمیرسد

زین غافل از خدا شده مخلوق خودپرست

حرفی بگوش غیر من و ما نمیرسد

آتش فروزها همه اکنون در آتش اند

امروز این گروه به فردا نمیرسد

تنها دلیل راه سعادت تدین است

بر آن کس از تمدن تنها نمیرسد

بین تو و اجل نفسی وقت بیش نیست

آنهم به قتل و غارت و یغما نمیرسد

آن مخترع که شد سبب حیرت عقول

عقلش چرا برفق و مدارا نمیرسد

آن کس که جا بجو فلک کرده از زمین

فهمش چرا به کردهٔ بی جا نمیرسد

یاللعجب جهان چه معمای مبهمی است

فکری بدین شگرف معما نمیرسد

خاموش شو صغیر که از خوان روزگار

جز خون دل بمردم دانا نمی رسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۸هزار بار به خون جگر طهارت کرد
  2. شمارهٔ ۱۸۹هر چند دانمت مهر ای نازنین نباشد
  3. شمارهٔ ۱۹۰بر دل چو یاد لعل لب یار بگذرد
  4. شمارهٔ ۱۹۱خواجه را گوی که از زیر زمین یاد کند
  5. شمارهٔ ۱۹۲راستی مردم از آندم که بصلب پدرند
  6. شمارهٔ ۱۹۳کسیکه بهر خدا ترک خودستائی کرد
  7. شمارهٔ ۱۹۴یاد دو طره ات بدلم چون درون شود
  8. شمارهٔ ۱۹۵مست ساقی ز سر آب عنب می‌گذرد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.