پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۶

مگذار اینکه راز دلت بر زبان رسد

گر بر زبان رسید بگوش جهان رسد

ره بر زیان ببند و زبان را نگاهدار

بر شمع هر زیان که رسد از زبان رسد

دانی که حال روح چه باشد ز بعد مرک

مرغی قفس شکسته که بر آشیان رسد

وامانده گان قافله را غول ره زند

آن رهرو ایمن است که بر کاروان رسد

بلبل به نوبهار از آن در ترنم است

کز وصل گل به کام دل ناتوان رسد

گل در تبسم است که از گلبن مراد

برگی نچیده بلبل شیدا خزان رسد

تا زنده ای مخور غم روزی که چون تنور

باز است تا دهان تو هم بر تو نان رسد

خوش خواه بهر غیر صغیرا که از خدای

خواهی هر آنچه بهر کسان بر تو آن رسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۸قلم شرافت اگر دارد از رقم دارد
  2. شمارهٔ ۱۷۹قربان آن زمان که زمان و مکان نبود
  3. شمارهٔ ۱۸۰نالهٔ من نی عجب گر جا به دل‌ها می‌کند
  4. شمارهٔ ۱۸۱غیر آن سر که سری با کف پایی دارد
  5. شمارهٔ ۱۸۲زان پیشتر که خاک وجودت سبو کنند
  6. شمارهٔ ۱۸۳جهانیان دگر از جنک احتراز کنید
  7. شمارهٔ ۱۸۴نالیدن مهجوران سوز دگری دارد
  8. شمارهٔ ۱۸۵به تغافل همه روزان و شبان می‌گذرد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.