پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۴

زمین گوئی به پیش پای عشق است

کفی افلاک از دریای عشق است

ز اول تا به آخر آنچه بینی

به بازار جهان سودای عشق است

در این مستان لایعقل شب و روز

بپا هنگامه و غوغای عشق است

بگفتم عقل چبود عاشقی گفت

گل خود رویی از صحرای عشق است

صف محشر زند بر هم ز مستی

هر آنکو مست از صهبای عشق است

ز دنیا کم نکوهش کن که آن را

چو نیکو بنگری دنیای عشق است

دو عالم صورت عشق است آنگاه

در این صورت علی معنای عشق است

صغیر از آرزوها دل تهی کن

که یکدل داری آن هم جای عشق است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۶علی است بهر بجا بودن جهان باعث
  2. شمارهٔ ۱۶۷ای حسن تو بگرفته ز خوبان جهان باج
  3. شمارهٔ ۱۶۸ببزم دل چو برافروختم ز عشق سراج
  4. شمارهٔ ۱۶۹با بت ساده نشستن که ثواتبست و مباح
  5. شمارهٔ ۱۷۰تعالی الله از این بالا وزین رخ
  6. شمارهٔ ۱۷۱منت دلم ز حلقهٔ موی تو میکشد
  7. شمارهٔ ۱۷۲صبحدم باد صبا مشک فشان می‌آید
  8. شمارهٔ ۱۷۳گر از دل نیمه شب آهی برآید
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.