پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۷

تنها ستمت بهر من ای ماه جبین است

یا با همه بی‌مهری و آئین تو این است

کوتاه نمود از همه جا دست خیالم

بالای بلندت که بلای دل و دین است

در ظلمت زلف تو دل خضر شود گم

از بسکه شکن در شکن و چین سرچین است

این زلف سیاه است بر آن روی چو خورشید

یا روز به شب کفر باسلام قرین است

تا آنکه مگر ره به دهان تو برد دل

عمریستکه چون خال لبت گوشه نشین است

از کوی خود ای دوست مرانم سوی جنت

بی روی توام کی سر فردوس برین است

یکذره مرا کار به خورشید فلک نیست

خورشید من اینست که بر روی زمین است

یکدم نرود عمر که بی غصه نشینم

تا رفته غم از دل غم دیگر به کمین است

خوش دار صغیر آنچه که پیش آیدت آخر

تا چند توان گفت چنانست و چنین است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۹آنکس آگه ز پریشانی احوال من است
  2. شمارهٔ ۱۵۰نی همین از خود براه یار میباید گذشت
  3. شمارهٔ ۱۵۱من و خاک سر آنکوی که دلدار آنجاست
  4. شمارهٔ ۱۵۲خرم کسی که کام ز بخت جوان گرفت
  5. شمارهٔ ۱۵۳من آنچه هست بعشق تو داده‌ام از دست
  6. شمارهٔ ۱۵۴کارت ای یار بمن غیر ستمکاری نیست
  7. شمارهٔ ۱۵۵بطرف باغ هر آن سرو کز زمین برخاست
  8. شمارهٔ ۱۵۶دلم ز دست تو خون گشت و حجت هم این است
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.