پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۸

دل ز راه دیده از نور جمالش روشن است

اندر این کاشانه تابان آفتاب از روزنست

زاهدا حق را تو میخوانی ز عرش و من ز دل

از خدا دوری تو کوته کن سخن حق با منست

از لباس طبع بیرون آمصفا شو که هیچ

رنگ و بویی نیستش تا غنچه در پیراهن است

بی گره چون رشته‌شو تا طی نمائی راه عشق

ورنه درمانی که تنک اینره چو چشم سوزنست

چند پیش خوشه چینان میبری دست طمع

آنچه میخواهی تو زینان پیش صاحب خرمنست

ای بسا کس را که دعوی سلیمانیست لیک

ظاهر ایشان سلیمان و درون اهریمنست

دل بدست آور که خلق و خالقت دارند دوست

زانکه پیش خلق و خالق اینصفت مستحسنست

از گلستان جهان آنانکه پوشیدند چشم

خود درون جانشان صد گونه باغ و گلشنست

صبر کن بر محنت دوران که راحت در قفاست

گرچه تاریکست شب‌ام ا بصبح آبستنست

آنچه میگویند شرح عشق اینها گفتنیست

هست مطلبها بسی کاینها برون از گفتنست

رو بخر با نقد هستی نیستی همچون صغیر

کاین متاع پربها ایمن ز دزد و رهزنست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۰نی همین از خود براه یار میباید گذشت
  2. شمارهٔ ۱۵۱من و خاک سر آنکوی که دلدار آنجاست
  3. شمارهٔ ۱۵۲خرم کسی که کام ز بخت جوان گرفت
  4. شمارهٔ ۱۵۳من آنچه هست بعشق تو داده‌ام از دست
  5. شمارهٔ ۱۵۴کارت ای یار بمن غیر ستمکاری نیست
  6. شمارهٔ ۱۵۵بطرف باغ هر آن سرو کز زمین برخاست
  7. شمارهٔ ۱۵۶دلم ز دست تو خون گشت و حجت هم این است
  8. شمارهٔ ۱۵۷تا نگوئی بجهان دوست مرا بسیار است
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.