پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۱

من و خاک سر آنکوی که دلدار آنجاست

راحت جان و تن آرام دل زار آنجاست

با رخ یار مرا حاجت گلشن نبود

هر کجا یار بود گلشن و گلزار آنجاست

گر کنم خاک در میکده را کحل بصر

نکنم عیب که نقش قدم یار آنجاست

روز و شب حلقه صفت بر در آن عیسی دم

چون ننالم که دوای دل بیمار آنجاست

گر گشایش طلبی جو ز در پیر مغان

کانکه لطفش بگشاید گره از کار آنجاست

همچو خورشید که نورش همه جا جلوه گر است

هر کجا میروم آن دلبر عیار آنجاست

یوسفا حسن تو را مردم کنعان نخرند

جانب مصر روان شو که خریدار آنجاست

نیست از کعبهٔ گل ره بمقام مقصود

رهرو کعبهٔ دل باش که دلدار آنجاست

داشت اندیشه صغیر از صف حشر و خردش

گفت تشویش مکن حیدر کرار آنجاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۳من آنچه هست بعشق تو داده‌ام از دست
  2. شمارهٔ ۱۵۴کارت ای یار بمن غیر ستمکاری نیست
  3. شمارهٔ ۱۵۵بطرف باغ هر آن سرو کز زمین برخاست
  4. شمارهٔ ۱۵۶دلم ز دست تو خون گشت و حجت هم این است
  5. شمارهٔ ۱۵۷تا نگوئی بجهان دوست مرا بسیار است
  6. شمارهٔ ۱۵۸ایهاالناس این جهان را نیم جو مقدار نیست
  7. شمارهٔ ۱۵۹اگر که خانهٔ خمار دایمم وطن است
  8. شمارهٔ ۱۶۰تشبیه جمال تو به خورشید روا نیست
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.