پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۳

من آنچه هست بعشق تو داده‌ام از دست

که منتهای مرادم تویی از آنچه که هست

به دوستی توام گر به پای دار برند

من آن نیم که بدارم ترا ز دامان دست

محبت تو نه‌ام روز کرده جا به دلم

که من بروی تو عاشق شدم بروز الست

به شادمانی جاوید‌ امیدوار شدم

دلم چو از همه ببرید و با غمت پیوست

کجا من از تو توانم برید رشته مهر

خدای تار وجود مرا بزلف تو بست

بمحفلی که تو باشی بباده حاجت نیست

که هر که چشم تو بیند خراب گردد و مست

صغیر گرد جهان گشت در پی دلدار

رسید بر سر کوی تو وزپای نشست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۵بطرف باغ هر آن سرو کز زمین برخاست
  2. شمارهٔ ۱۵۶دلم ز دست تو خون گشت و حجت هم این است
  3. شمارهٔ ۱۵۷تا نگوئی بجهان دوست مرا بسیار است
  4. شمارهٔ ۱۵۸ایهاالناس این جهان را نیم جو مقدار نیست
  5. شمارهٔ ۱۵۹اگر که خانهٔ خمار دایمم وطن است
  6. شمارهٔ ۱۶۰تشبیه جمال تو به خورشید روا نیست
  7. شمارهٔ ۱۶۱دل مسوزان که ز هر دل به خدا راهی هست
  8. شمارهٔ ۱۶۲بگو به آنکه موفق بحسن تدبیر است
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.