پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۹

آنکس آگه ز پریشانی احوال من است

که چو من بستهٔ آنزلف شکن در شکن است

بار افکند به زلفش دلم از بهر غریب

هرکجا شب بسر دست درآید وطن است

ندهم تاری از آن طره اگر بخشندم

هر قدر مشگ که در کشور چین و ختن است

دهن اوست بسی تنگتر از غنچه ولی

تنگتر از دهن او دل خونین من است

بهوای رخ معشوق و بیاد رخ گل

روز و شب زمزمه کار من و مرغ چمن است

صحبت از کوه کن و قصه ز شیرین مکنید

دور دور من و آن خسرو شیرین دهن است

دیدنش غم برد از دل که بود غبغب او

آب و خط سبزه و رخ معنی وجه حسن است

سخنی گفت بگوش دل من پیر مغان

که دو عالم همه تفسیر بر آن یک سخن است

هر کسی را بکسی چشم‌ام ید است و صغیر

بندهٔ عاطفت شیر خدا بوالحسن است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۱من و خاک سر آنکوی که دلدار آنجاست
  2. شمارهٔ ۱۵۲خرم کسی که کام ز بخت جوان گرفت
  3. شمارهٔ ۱۵۳من آنچه هست بعشق تو داده‌ام از دست
  4. شمارهٔ ۱۵۴کارت ای یار بمن غیر ستمکاری نیست
  5. شمارهٔ ۱۵۵بطرف باغ هر آن سرو کز زمین برخاست
  6. شمارهٔ ۱۵۶دلم ز دست تو خون گشت و حجت هم این است
  7. شمارهٔ ۱۵۷تا نگوئی بجهان دوست مرا بسیار است
  8. شمارهٔ ۱۵۸ایهاالناس این جهان را نیم جو مقدار نیست
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.