پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۶

جستم سراغ دل ز صبا زان خبر نداشت

گویا به طرهٔ تو صبا هم گذر نداشت

در سر هر آن هوا که مرا بود شد بدر

عشق تو بود کز سر من دست برنداشت

گر یک نظر فزون بتو ننموده دیده‌ام

این شد سبب که تاب نگاه دگر نداشت

گویند بوالبشر بفراق چنان گریست

گویا خبر ز روی تو زیبا پسر نداشت

دردش همین بس است که اهل نظر نبود

آنکو بر آفتاب جمالت نظر نداشت

ای عالم آفتاب مرا بود جلوه ها

وقتی که آسمان تو شمس و قمر نداشت

عمری تمام کار دلم بود عاشقی

عیبش مکن که غمزده دیگر هنر نداشت

اول اگر که تیشهٔ آخر زدی دگر

یک عمر کوه کن به جهان دردسر نداشت

در راه عشق خوف و خطرها بود صغیر

طی این ره آن نمود که خوف از خطر نداشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۸دل ز راه دیده از نور جمالش روشن است
  2. شمارهٔ ۱۴۹آنکس آگه ز پریشانی احوال من است
  3. شمارهٔ ۱۵۰نی همین از خود براه یار میباید گذشت
  4. شمارهٔ ۱۵۱من و خاک سر آنکوی که دلدار آنجاست
  5. شمارهٔ ۱۵۲خرم کسی که کام ز بخت جوان گرفت
  6. شمارهٔ ۱۵۳من آنچه هست بعشق تو داده‌ام از دست
  7. شمارهٔ ۱۵۴کارت ای یار بمن غیر ستمکاری نیست
  8. شمارهٔ ۱۵۵بطرف باغ هر آن سرو کز زمین برخاست
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.