پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۵

آنکه بهر جا عیان طلعت نیکوی اوست

ای عجب از چشم خلق از چه نهان روی اوست

باز کنند آرزو تا سخنش بشنوند

آنکه سرای وجود پر ز هیاهوی اوست

غیر ز دیدار او باز ندارد مرا

چشم سرم سوی غیر چشم دلم سوی اوست

چارهٔ دیوانگی سلسله است و مرا

مایهٔ دیوانگی سلسلهٔ موی اوست

بزم مرا مشک و عود گر نبود گو مباش

مشگ من و عود من جعد سمن بوی اوست

قصه دراز است باز هر شب اگرچه به بزم

از سر شب تا به صبح صحبت گیسوی اوست

قصه مخوان زاهدا دوزخ و جنت تراست

دوزخ من خوی یار جنت من روی اوست

سروری عالمی، پادشه عشق راست

زانکه سر سروران خاک سر کوی اوست

از چه فکنده است شور در همه خلق جهان

گرنه قیامت صغیر قامت دلجوی اوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۷تنها ستمت بهر من ای ماه جبین است
  2. شمارهٔ ۱۴۸دل ز راه دیده از نور جمالش روشن است
  3. شمارهٔ ۱۴۹آنکس آگه ز پریشانی احوال من است
  4. شمارهٔ ۱۵۰نی همین از خود براه یار میباید گذشت
  5. شمارهٔ ۱۵۱من و خاک سر آنکوی که دلدار آنجاست
  6. شمارهٔ ۱۵۲خرم کسی که کام ز بخت جوان گرفت
  7. شمارهٔ ۱۵۳من آنچه هست بعشق تو داده‌ام از دست
  8. شمارهٔ ۱۵۴کارت ای یار بمن غیر ستمکاری نیست
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.