پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۳

ایخوش آنعارف سالک که ز راه آگاهست

حاصل بندگیش دیدن روی شاه است

گرجهان بینی و بس فرق تو با حیوان چیست

چشم انسان همه بینای جمال الله است

سر کویت شده از خون شهیدان دریا

مگر ایجان جهان کوی تو قربانگاه است

خود که باشی تو که هر جامه بدوزم از وصف

پیش بالای تو چون آورم آن کوتاه است

ای که اندر پی آن چاه ذقن میگردی

واقف رفتن خود باش براهت چاه است

چه شود کامرواخواهی و خرم ما را

ای که بر ما هر چه تو را دلخواه است

آه اگر لطف توام بدرقه ره نشود

که گهر دارم و صد راه زنم در راه است

گر من از خود نیم آگاه صغیرا غم نیست

بندهٔ پیر مغانم که زمن آگاه است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۵هر آنچه فتنه در این عالم و هر آنچه بلاست
  2. شمارهٔ ۱۲۶دور هجران را مگر اتمام نیست
  3. شمارهٔ ۱۲۷از غم زلفت ندانم دوش بر من چون گذشت
  4. شمارهٔ ۱۲۸خدای آنچه بزلف نگار چین انداخت
  5. شمارهٔ ۱۲۹دل مرا ز کمندت سر رهائی نیست
  6. شمارهٔ ۱۳۰گفتن یک یاعلی به صدق و ارادت
  7. شمارهٔ ۱۳۱هر که بدید از تو این فراخته قامت
  8. شمارهٔ ۱۳۲ببزم قرب چو دیدم میانهٔ من و دوست
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.