پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۸

خدای آنچه بزلف نگار چین انداخت

نگار بهر من خسته بر جبین انداخت

برفت و برد مرا همچو سایه در پی خویش

قدی که سایه نه از ناز بر زمین انداخت

بزلف کرده صبا را بجرم آن زنجیر

که دوش زلزله اندر سواد چین انداخت

سیاه روز جهان را چو شب نمود آن مه

ز زلف پرده چو بر روی نازنین انداخت

غلام مردم چشم که در رخ خوبان

نظر همیشه ز چشم خدای بین انداخت

من از جمال تو حیرانم و از آن نقاش

که نقش صورتی این سان ز ماء و طین انداخت

یقین ز زلف تو غافل بود دل آنکس

که چنک عشق بگیسوی حور عین انداخت

کسی بکام دل خود رسد که همچو صغیر

بپای دوست سر و جان و عقل و دین انداخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۰گفتن یک یاعلی به صدق و ارادت
  2. شمارهٔ ۱۳۱هر که بدید از تو این فراخته قامت
  3. شمارهٔ ۱۳۲ببزم قرب چو دیدم میانهٔ من و دوست
  4. شمارهٔ ۱۳۳هر گوشه فتنه ایست ز چشمان مست تست
  5. شمارهٔ ۱۳۴دلبرم شانه بگیسوی شبه گون زده است
  6. شمارهٔ ۱۳۵تنها براه دوست نباید ز جان گذشت
  7. شمارهٔ ۱۳۶بیا ای عید مشتاقان که از هجر دو ابرویت
  8. شمارهٔ ۱۳۷دیگرم پروای خویش اندیشهٔ بیگانه نیست
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.