پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۷

دیگرم پروای خویش اندیشهٔ بیگانه نیست

بزم جانم را ضیا جز از رخ جانانه نیست

چون درآمد یارم اندر خلوت دل زانسرای

خویش هم رفتم که دیدم جای هر بیگانه نیست

زاهدان از صحبت ما نیستند آگه بلی

صحبت عشقست آخر قصه و افسانه نیست

عشق از معشوق خیزد بر دل عاشق زند

آری از شمع است آتش از پر پروانه نیست

چون من بی پا و سر چرخ از چه سرگردان بود

از غم زنجیر زلف یار اگر دیوانه نیست

نیست غم گر ما شدیم از دور ساغر بی نصیب

پیش چشم مست ساقی حاجت پیمانه نیست

کعبه از مولود پاک مرتضی شد محترم

ورنه فرقی در میان کعبه و بتخانه نیست

بارها گشتم نهانی در دل زار صغیر

غیرگنج مهر حیدر اندر این ویرانه نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۹جز معرفت از بهر بشر خاصیتی نیست
  2. شمارهٔ ۱۴۰حجه قائم که جبریل‌امین دربان اوست
  3. شمارهٔ ۱۴۱دانم که ره کعبه و بتخانه کدامست
  4. شمارهٔ ۱۴۲ای جسم تو بگرفته ز جان باج لطافت
  5. شمارهٔ ۱۴۳با ما مگو که دیر کجا و حرم کجاست
  6. شمارهٔ ۱۴۴از حرم بگذر که اینجا خرگه آن شاه نیست
  7. شمارهٔ ۱۴۵آنکه بهر جا عیان طلعت نیکوی اوست
  8. شمارهٔ ۱۴۶جستم سراغ دل ز صبا زان خبر نداشت
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.