پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۹

جز معرفت از بهر بشر خاصیتی نیست

بی خاصیتی در تو اگر معرفتی نیست

گویم بتو از روی محبت به محبت

میکوش که محبوب تر از این صفتی نیست

ای خود سر خود رو که گریزی ز مربی

درد تو همین بس که ترا تربیتی نیست

بایست گرت عافیت این نادره بشنو

در ده ببلا تن که جز این عافیتی نیست

دانی چو خدا خواسته هرگونه قضا را

راضی بقضا باش که بی مصلحتی نیست

در ملک دل ار شاه شوی مرتبت آنست

بر ملک جهان شاه شدن مرتبتی نیست

ای آنکه شدی خاک ره پیر خرابات

خوشباش که بالاتر از این منزلتی نیست

دانی که برد سود محب علی آری

جز مهر علی در دو جهان منفعتی نیست

مانند صغیر آنچه که خواهی ز علی خواه

کز درگه او رد بخدا مسئلتی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۱دانم که ره کعبه و بتخانه کدامست
  2. شمارهٔ ۱۴۲ای جسم تو بگرفته ز جان باج لطافت
  3. شمارهٔ ۱۴۳با ما مگو که دیر کجا و حرم کجاست
  4. شمارهٔ ۱۴۴از حرم بگذر که اینجا خرگه آن شاه نیست
  5. شمارهٔ ۱۴۵آنکه بهر جا عیان طلعت نیکوی اوست
  6. شمارهٔ ۱۴۶جستم سراغ دل ز صبا زان خبر نداشت
  7. شمارهٔ ۱۴۷تنها ستمت بهر من ای ماه جبین است
  8. شمارهٔ ۱۴۸دل ز راه دیده از نور جمالش روشن است
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.