پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۲

ای جسم تو بگرفته ز جان باج لطافت

جان را همه آسیبی و دل را همه آفت

جان را بود آن لطف که در جسم کند جای

تو جای بجان کرده ای از فرط لطافت

پرداختم از غیر تو دل بهر تو آری

رو بند کسان خانه به هنگام ضیافت

تا خود چه شود کار من و ساقی و مطرب

کاندل به لطافت برد و این بظرافت

گر همرهی خضر دهد دست توان کرد

یک چشم زدن طی دو صد ساله مسافت

چون گوی فکن در قدم پیر مغان سر

تا آنکه ز میدان ببری گوی شرافت

گردید صغیر از دل و جان بندهٔ شاهی

کز‌ امر حقش داد نبی‌ام ر خلافت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۴از حرم بگذر که اینجا خرگه آن شاه نیست
  2. شمارهٔ ۱۴۵آنکه بهر جا عیان طلعت نیکوی اوست
  3. شمارهٔ ۱۴۶جستم سراغ دل ز صبا زان خبر نداشت
  4. شمارهٔ ۱۴۷تنها ستمت بهر من ای ماه جبین است
  5. شمارهٔ ۱۴۸دل ز راه دیده از نور جمالش روشن است
  6. شمارهٔ ۱۴۹آنکس آگه ز پریشانی احوال من است
  7. شمارهٔ ۱۵۰نی همین از خود براه یار میباید گذشت
  8. شمارهٔ ۱۵۱من و خاک سر آنکوی که دلدار آنجاست
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.