پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۷

نه هر که تاخت بمیدان دلاوری داند

نه هر که سوخت در آتش سمندری داند

نه هر ستاره درخشید صاحب نظری

مهش شمارد و خورشید خاوری داند

توانگر آنکه بدست آورد دلی ورنه

نه هر که سوخت دلی را توانگری داند

هوای تاج کیانی ندارد اندر سر

کسی که قدر کلاه قلندری داند

نشست دیو به اورنگ جم ولی آصف

رویهٔ زحل و سیر مشتری داند

میان معجزه و سحر فرق بسیار است

نه هر مفتن و ساحر پیمبری داند

نشان راه ز دزدان ره چه می‌پرسی

نه هر که بر سر راه است رهبری داند

مشو غلام کسی غیر خواجه قنبر

کدام خواجه چو ا و بنده پروری داند

صغیر تا شده از جان غلام درگه او

غلامی در او به ز سروری داند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۹می بنوش اکنون که چون هنگام محشر میشود
  2. شمارهٔ ۲۳۰ترکان چشم او پی خونریزی منند
  3. شمارهٔ ۲۳۱دل آنچه داشت در بر دلبر نیاز کرد
  4. شمارهٔ ۲۳۲هر دل به ‌امیدی پی دلدار برآمد
  5. شمارهٔ ۲۳۳دلم نظر سوی آن زلف پرشکن دارد
  6. شمارهٔ ۲۳۴بخدا رسد هر آن دل که پی هوا نباشد
  7. شمارهٔ ۲۳۵نگارا جانم از هجر تو نالان تا بکی باشد
  8. شمارهٔ ۲۳۶بکوی میکده بس بیهشان مدهوشند
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.