پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۳

دلم نظر سوی آن زلف پرشکن دارد

بلی غریب نظر جانب وطن دارد

بتی که نیست مرا غیر او دگر یاری

هزار عاشق دیگر به غیر من دارد

ز خاک بهر چه با داغ سر زند لاله

بدل نه گر غم آن سرو سیمتن دارد

از آن خوش است بتنگی دلم که اینحالت

بیادگار از آن غنچهٔ دهن دارد

زمن گریخت دل و رفت در چه ذقنش

بحیرتم که چه اندر چه ذقن دارد

روا بود که بپوشد چو من نظر ز چمن

کسی که بر گل رویش نظر چو من دارد

ز خاک ره بت من دارد آن کرامت ها

که عیسی از لب و یوسف ز پیرهن دارد

ز عشق من شده حسن تو شهره در عالم

که شهرت اینهمه شیرین ز کوهکن دارد

ز نیستی بطلب‌ امن و عافیت آری

چه باک رهرو مفلس ز راهزن دارد

زنی شنید صغیر آنچه بایدش واعظ

دگر چگونه ترا گوش بر سخن دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۵نگارا جانم از هجر تو نالان تا بکی باشد
  2. شمارهٔ ۲۳۶بکوی میکده بس بیهشان مدهوشند
  3. شمارهٔ ۲۳۷بر آستانهٔ میخانه خاکسارانند
  4. شمارهٔ ۲۳۸تیر رستم چو خدنک مژه ات تیز نبود
  5. شمارهٔ ۲۳۹بندهٔ پادشهی باش که درویش بود
  6. شمارهٔ ۲۴۰همه صحبت ز فراق وز وصالش دارند
  7. شمارهٔ ۲۴۱خدا را جمع نتوان با هوا کرد
  8. شمارهٔ ۲۴۲بعد مرگ ار بسرم آن بت طناز آید
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.