پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۵

نگارا جانم از هجر تو نالان تا بکی باشد

چو گیسوی تو احوالم پریشان تابکی باشد

بیاد طره همچون شب و رخسار چون روزت

شب و روزم بپیش دیده یکسان تا بکی باشد

بزن بر خرمنم یکباره آتش همچو پروانه

چو شمعم جان بناکامی گدازان تا بکی باشد

پی چاه زنخدان و سر زلف چو زنجیرت

دلم چونیوسف اندر چاه و زندان تا بکی باشد

بکن دست رقیب از لعل کوتاه ایپری پیکر

بدست اهرمن مهر سلیمان تا بکی باشد

درآ از پرده ای مه تا فتد خورشید از گردون

خود این بی پا و سر سرگرم جولان تا بکی باشد

نمایان ساز رخ این شهسوار عرصه خوبی

صغیر از اشتیاقت مات و حیران تا بکی باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۷بر آستانهٔ میخانه خاکسارانند
  2. شمارهٔ ۲۳۸تیر رستم چو خدنک مژه ات تیز نبود
  3. شمارهٔ ۲۳۹بندهٔ پادشهی باش که درویش بود
  4. شمارهٔ ۲۴۰همه صحبت ز فراق وز وصالش دارند
  5. شمارهٔ ۲۴۱خدا را جمع نتوان با هوا کرد
  6. شمارهٔ ۲۴۲بعد مرگ ار بسرم آن بت طناز آید
  7. شمارهٔ ۲۴۳بحشر عفو اله ار پناه خواهد بود
  8. شمارهٔ ۲۴۴جهان که هر دی و هر نوبهار گرید و خندد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.