پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۰

فلک خم گشت کز خود طرح چوگان تو اندازد

چو گو شد مهر تا خود را بمیدان تو اندازد

عجب شیرین نمکدانی بود لعلت که میخواهد

دل مجروح خود را در نمکدان تو اندازد

بمانند دل مجروح من صد چاک شد شانه

که شاید چنک در زلف پریشان تو اندازد

درآ در بوستان تا سرو از خجلت ز پا افتد

نظر چون بر قد سرو خرامان تو اندازد

عجب نبود ز حسن دلفریبت ای زلیخاوش

که یوسف خویش در چاه ز نخدان تو اندازد

صبا گرد جهان سرگشته میگردد همی شاید

که تا رحل اقامت در بیابان تو اندازد

دلا مگذار از کف شیشهٔ می‌بیشتر از آن

که گردون سنک کین بر شیشه جان تو اندازد

ستمکارا ستم کم کن که آخر چنک آویزش

مکافات عمل اندر گریبان تو اندازد

صغیرا گر وصال یار خواهی دیده گریان کن

بود کان مه نظر بر چشم گریان تو اندازد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۲مدد ز چشم پر آبم سحاب می‌خواهد
  2. شمارهٔ ۲۱۳سر عشقت بدل خسته نهان خواهم کرد
  3. شمارهٔ ۲۱۴در ملک وجود آنچه که از خاک برآید
  4. شمارهٔ ۲۱۵سهی قد تو به سرو کنار جو ماند
  5. شمارهٔ ۲۱۶چون بدل ناوک آن شوخ پری زاد‌ آمد
  6. شمارهٔ ۲۱۷عاقبت دلا دیدی کار یار و من چون شد
  7. شمارهٔ ۲۱۸ایدل این شوخ پریوش که چنین میگذرد
  8. شمارهٔ ۲۱۹تا لبم بوسه چند از تو دلارام نگیرد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.