پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۸

ایدل این شوخ پریوش که چنین میگذرد

باخبر باش که غارتگر دین میگذرد

این صنم عمر عزیز است مگر یا شب وصل

یا مگر عهد شباب است چنین میگذرد

در کمینم که ببوسم لب لعلش آری

تشنه لب کی ز سر ماء معین میگذرد

شهریاری که شهانند گدای در او

کی بسر وقت من گوشه نشین میگذرد

روی خود را دمی ای شوخ در آئینه ببین

تا بدانی چه بعشاق حزین میگذرد

گندم خال تو نازم که بیک جلوهٔ آن

بوالبشر از سر فردوس برین میگذرد

تا که سرو قدت آید بکنارم روزی

جوی اشگم به یسار و به یمین میگذرد

هست در فقر صغیرا گهری کز پی آن

پور ادهم ز سر تاج و نگین میگذرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۰برافکن پرده تا خورشید تابان از سما افتد
  2. شمارهٔ ۲۲۱هر زمان زلف چو زنجیر توام یاد آید
  3. شمارهٔ ۲۲۲ما را به یمن عشق روا از توکام شد
  4. شمارهٔ ۲۲۳یار بی پرده عبث پرده ز عارض نگشاید
  5. شمارهٔ ۲۲۴اگر از عشق به طور دلت اشراق آید
  6. شمارهٔ ۲۲۵دانی که دل بدلبر جانی چسان رسید
  7. شمارهٔ ۲۲۶چندانکه سیل دیده من بیشتر شود
  8. شمارهٔ ۲۲۷نه هر که تاخت بمیدان دلاوری داند
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.