پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۵

دانی که دل بدلبر جانی چسان رسید

کوشید در طریق طلب تا بجان رسید

تا هر دو کون را ننهادیم زیر پای

کی دست ما بدامن آندل ستان رسید

تیغی است ابرویش که از آن تیغ هر کسی

مقتول شد بزندگی جاودان رسید

آمد خیال یار ببر از شرار عشق

ای دل کباب شو که بما میهمان رسید

خود را رسان بقافلهٔ عشق زانکه رست

از غول نفس هر که بدان کاروان رسید

آنرا که زاهدش بهمه عمر خود نیافت

بر ما دمی ز رأفت پیر مغان رسید

آورد هر که دامن پیر مغان بکف

الحق که چون صغیر ببخت جوان رسید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۷نه هر که تاخت بمیدان دلاوری داند
  2. شمارهٔ ۲۲۸ساقی چه باده بود که بر من حواله کرد
  3. شمارهٔ ۲۲۹می بنوش اکنون که چون هنگام محشر میشود
  4. شمارهٔ ۲۳۰ترکان چشم او پی خونریزی منند
  5. شمارهٔ ۲۳۱دل آنچه داشت در بر دلبر نیاز کرد
  6. شمارهٔ ۲۳۲هر دل به ‌امیدی پی دلدار برآمد
  7. شمارهٔ ۲۳۳دلم نظر سوی آن زلف پرشکن دارد
  8. شمارهٔ ۲۳۴بخدا رسد هر آن دل که پی هوا نباشد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.