پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۹

مردم چشم تو نازیم که در پرده درند

واندر آن پرده ز مردم بملا پرده درند

دهنت هیچ و از آن هیچ بعشاق چنان

کار تنک است که از هستی خود بیخبرند

رسته گرد لب شیرین تو خط مشگین

یا که موران سیه جمع بدور شکرند

رنج خود کم کن و عشاقت از این بیش مکش

زانکه این طایفه را هر چه کشی بیشترند

وادی عشق تو را بی سر و پا باید رفت

زین سبب جملهٔ عشاق تو بی پا و سرند

چون بخوبان نشوم رام که از گندم خال

این بهشتی پسران راه زنان پدرند

همه چشمی نبود در خور آنروی صغیر

قابل دیدن رخسار وی اهل نظرند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۱شوخی به همه خلخ و فرخار نباشد
  2. شمارهٔ ۲۰۲کس نیست تا نشان بمن از آن دهان دهد
  3. شمارهٔ ۲۰۳آینه چون جلوه گاه روی جانان می‌شود
  4. شمارهٔ ۲۰۴ز جان خویش اگر عاشقان نظر گیرند
  5. شمارهٔ ۲۰۵هر آنکو سر بخاک درگه پیر مغان دارد
  6. شمارهٔ ۲۰۶چون بت من شانه بر زلف چلیپائی کشد
  7. شمارهٔ ۲۰۷هر که با او آشنا شد خود ز خود بیگانه کرد
  8. شمارهٔ ۲۰۸دل سجده جز بر آن خم ابرو نمیکند
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.