پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۱

شوخی به همه خلخ و فرخار نباشد

کاندر بر تو با همه فر خوار نباشد

از سبحه و زنار بود زلف تو مقصد

در دیر و حرم غیر تو دیار نباشد

چون دیده ببندم توام اندر دلی و بس

چون باز کنم جز تو پدیدار نباشد

روی تو بهر دیده پدیدار و لیکن

هر دیده ترا قابل دیدار نباشد

منصور بصد شوق سوی دار شد آری

پا بست تو باکش ز سر دار نباشد

با باد صبا سر دل خویش بگویید

کاین بی سر و پا محرم اسرار نباشد

چون گنج نهفتم بدل خود غم خود را

با هیچ کسم حاجت گفتار نباشد

زیرا که اگر دوست بود به که نرنجد

ور خصم بود به که خبردار نباشد

شادی دو عالم غم یار است صغیرا

صد شکر تو را غیر غم یار نباشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۳آینه چون جلوه گاه روی جانان می‌شود
  2. شمارهٔ ۲۰۴ز جان خویش اگر عاشقان نظر گیرند
  3. شمارهٔ ۲۰۵هر آنکو سر بخاک درگه پیر مغان دارد
  4. شمارهٔ ۲۰۶چون بت من شانه بر زلف چلیپائی کشد
  5. شمارهٔ ۲۰۷هر که با او آشنا شد خود ز خود بیگانه کرد
  6. شمارهٔ ۲۰۸دل سجده جز بر آن خم ابرو نمیکند
  7. شمارهٔ ۲۰۹زلف از شانه بروی چو قمر میریزد
  8. شمارهٔ ۲۱۰فلک خم گشت کز خود طرح چوگان تو اندازد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.