پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی

نورس دماوندی

غزلیات

۴۸۰ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱۸۱ سرشکم لاله ی گرداب خون در کوه می پیچد
  2. شمارهٔ ۱۸۲ ملک بر مزرع بی حاصل ما خوشه چین باشد
  3. شمارهٔ ۱۸۳ تا گل داغم به نخل آه و دل پیوند کرد
  4. شمارهٔ ۱۸۴ نظر کی مو شکاف از خط آن رخسار بردارد
  5. شمارهٔ ۱۸۵ تازگی داغ دلم را آه حسرت می دهد
  6. شمارهٔ ۱۸۶ مشرب هر کس گرفتاری مباد
  7. شمارهٔ ۱۸۷ دل به سودای غم او بنده شد آزاد شد
  8. شمارهٔ ۱۸۸ نی بی تو به نوایی نرسد
  9. شمارهٔ ۱۸۹ ای دیده ور به روز کجا چهره شب شود
  10. شمارهٔ ۱۹۰ چون زمن دامن فشان آن سرو قامت می رود
  11. شمارهٔ ۱۹۱ ماهم چو صبوحی زده بر بام برآید
  12. شمارهٔ ۱۹۲ هر کس به جرعه ای دل من شاد می کند
  13. شمارهٔ ۱۹۳ در گلستانی که آن شمشاد بالا می رود
  14. شمارهٔ ۱۹۴ زسودای محبت هر زیانی سود می گردد
  15. شمارهٔ ۱۹۵ بس که خاک از پرتوش آیینه آیین می شود
  16. شمارهٔ ۱۹۶ تا صبحدم به طرف چمن بی نقاب شد
  17. شمارهٔ ۱۹۷ نمود رخ نظر اما نمی توانم کرد
  18. شمارهٔ ۱۹۸ در چمن جلوه سرو قامت دلجو دهد
  19. شمارهٔ ۱۹۹ دمی گر عکس آن مه پاره در آیینه ها ماند
  20. شمارهٔ ۲۰۰ شمیم انگیز گلزاری که آن نسرین بدن باشد
  21. شمارهٔ ۲۰۱ از خدنگ ناز جانان زخم پیکان کس ندید
  22. شمارهٔ ۲۰۲ خاطر سیمین بران را خط مکدر می کند
  23. شمارهٔ ۲۰۳ دشمنی با دل بی‌کینه نمی‌باید کرد
  24. شمارهٔ ۲۰۴ تا جنون از طوق آن غبغب گریبانگیر شد
  25. شمارهٔ ۲۰۵ به اقبال جنون آرام من سیماب می گردد
  26. شمارهٔ ۲۰۶ ز خط چو حلقه ی حیرت به گوش مردم کرد
  27. شمارهٔ ۲۰۷ فلک را عقده های خاطرم از ناله وابندد
  28. شمارهٔ ۲۰۸ از گل رخسار او نظاره گلشن می‌شود
  29. شمارهٔ ۲۰۹ گلدسته وار تا همه بی خار و خس شوند
  30. شمارهٔ ۲۱۰ تا عرق از روی شرم آلود جانان پاک کرد
  31. شمارهٔ ۲۱۱ محو آن دندان گهر را آب پندارد که برد
  32. شمارهٔ ۲۱۲ گل فرو ز جلوه تا آن عنبرین کاکل شود
  33. شمارهٔ ۲۱۳ بس که انشا کرده دل از آه پیچان گرد باد
  34. شمارهٔ ۲۱۴ درد و داغ عشق با اجزای ما آمیختند
  35. شمارهٔ ۲۱۵ صبحدم چون گل شفق گون باده ام را ترکنید
  36. شمارهٔ ۲۱۶ گرداب غبغبش ز صفا موج می زند
  37. شمارهٔ ۲۱۷ بر عارض تو زلف دوتا موج می‌زند
  38. شمارهٔ ۲۱۸ شاخ نرگس پسری می آید
  39. شمارهٔ ۲۱۹ در دلم تا شهپر شاهین عشقش باز شد
  40. شمارهٔ ۲۲۰ اشکم از پرتو مهر تو ضیایی دارد
  41. شمارهٔ ۲۲۱ سر سرگشتگی چون محبت بینم در کنار خود
  42. شمارهٔ ۲۲۲ تا ز خط مشکبار او رقم پرور شود
  43. شمارهٔ ۲۲۳ ز چین جبهه ی او بس که نقشم خوش نشین باشد
  44. شمارهٔ ۲۲۴ ترا سرمایه ی جان آفریدند
  45. شمارهٔ ۲۲۵ بحر را در دل چو عکس مهوشت جا می کند
  46. شمارهٔ ۲۲۶ ناقصی با من نفس از نکته سنجیدن زند
  47. شمارهٔ ۲۲۷ هر تنک ظرف چه غم گر گلهٔ من دارد
  48. شمارهٔ ۲۲۸ بوسه ز لعل او جدا می شود و نمی شود
  49. شمارهٔ ۲۲۹ ترا سامان مهر و ماه باشد
  50. شمارهٔ ۲۳۰ شوخم از خط قماش و دیگر شد
  51. شمارهٔ ۲۳۱ می کشان قهقه ی شیشه ام ادراک کنید
  52. شمارهٔ ۲۳۲ ترا چون بی پناهان آفریدند
  53. شمارهٔ ۲۳۳ خصم طوفانی ز من در عین استیلا شود
  54. شمارهٔ ۲۳۴ چون به هم قانون الفت ساز مردم می کنند
  55. شمارهٔ ۲۳۵ شعله رویان جهان تشنه دیدار همند
  56. شمارهٔ ۲۳۶ چین زلفش چو مشکبار شود
  57. شمارهٔ ۲۳۷ گل تواند چید دامن دامن از شاخ امید
  58. شمارهٔ ۲۳۸ مژگان تو گر عقده گشای دل من شد
  59. شمارهٔ ۲۳۹ بی وجودی خطی از دایره ما باشد
  60. شمارهٔ ۲۴۰ شاخ گلم را میل اگر تکلیف گلزارش کند

متن اشعار به نقل از گنجور.