پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۳

ز چین جبهه ی او بس که نقشم خوش نشین باشد

سواد چهره ام رشک نگارستان چین باشد

مرا از خاکساری نقش پا مسند نشین باشد

به کوته دستی من آستین فغفور چین باشد

نبیند گر لبش را یک نفس قالب تهی سازد

مگر بر خاتم نظاره ام لعلش نگین باشد

به یاد غنچه ی دل بس که لبریز شکفتن شد

ز صد جا خنده اش چون شاخ گل در آستین باشد

خیال آن تن نازک چنان لطفی به من دارد

که خار بستر من موج بوی یاسمین باشد

ز موج چین نازش کشتی ام لبریز گوهر شد

مرا آیینه ی اختر نما صبح جبین باشد

قیامت از خجالت خویش را ظاهر نمی سازد

چو بیند قامتش معراج رعنایی همین باشد

مرا بی باده عقل و هوش شد پا در رکاب از غم

چرا آن شاخ گل مستانه در آغوش زین باشد

خیالم از نگاهش رنگ صد اعجاز می ریزد

مرا سرمشق فکر آن نرگس سحر آفرین باشد

به زلف از چهره رفتی گرد راهش را ز بی راهی

توجه این چنین باشد به غیرت این چنین باشد

نبیند تا رخش نورس خراش از ناخن دخلی

حصار گوهر نظمم ز الفاظ متین باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۵بحر را در دل چو عکس مهوشت جا می کند
  2. شمارهٔ ۲۲۶ناقصی با من نفس از نکته سنجیدن زند
  3. شمارهٔ ۲۲۷هر تنک ظرف چه غم گر گلهٔ من دارد
  4. شمارهٔ ۲۲۸بوسه ز لعل او جدا می شود و نمی شود
  5. شمارهٔ ۲۲۹ترا سامان مهر و ماه باشد
  6. شمارهٔ ۲۳۰شوخم از خط قماش و دیگر شد
  7. شمارهٔ ۲۳۱می کشان قهقه ی شیشه ام ادراک کنید
  8. شمارهٔ ۲۳۲ترا چون بی پناهان آفریدند
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.