پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۸

بوسه ز لعل او جدا می شود و نمی شود

جان به لب من آشنا می شود و نمی شود

آب بقا ز غنچه اش می چکد و نمی چکد

نکهت گل زگل جدا می شود و نمی شود

دیده ی دل محیط حسن از ره غور هست ونیست

آیینه ام خدا نما می شود و نمی شود

حیرت چشم سالکان رهبر و رهزن دلند

راه تو محو نقش پا می شود و نمی شود

طرح مکیدنم لبش می کشد و نمی کشد

خانه ی آرزو بنا می شود و نمی شود

خط نگاه آن پری توام لطف و سرکشی

نقش نگین خط ما می شود و نمی شود

شورش بحر موج را مرهم زخم هست و نیست

درد مرا غمش دوا می شود و نمی شود

عقده ی قطره ی بستگی واکند و نمی کند

ناخن غم گره گشا می شود و نمی شود

دل به طپیدن از برم می جهد و نمی جهد

طایرم از قفس رها می شود و نمی شود

تن به هلاک می دهد در طلب و نمی دهد

سیر ز جان خود گدا می شود و نمی شود

گر چه دهد دل آن نگه دلبری اش به جا بود

نورس ما ز دل جدا می شود و نمی شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۰شوخم از خط قماش و دیگر شد
  2. شمارهٔ ۲۳۱می کشان قهقه ی شیشه ام ادراک کنید
  3. شمارهٔ ۲۳۲ترا چون بی پناهان آفریدند
  4. شمارهٔ ۲۳۳خصم طوفانی ز من در عین استیلا شود
  5. شمارهٔ ۲۳۴چون به هم قانون الفت ساز مردم می کنند
  6. شمارهٔ ۲۳۵شعله رویان جهان تشنه دیدار همند
  7. شمارهٔ ۲۳۶چین زلفش چو مشکبار شود
  8. شمارهٔ ۲۳۷گل تواند چید دامن دامن از شاخ امید
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.