پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۴

چون به هم قانون الفت ساز مردم می کنند

چشم تا بر هم زنند از هم توهم می کنند

دایه را پروردن اطفال منظور است و بس

شکوه بی جا مردم از افلاک و انجم می کنند

همچو آن فردی که خود را در حساب آورده خلق

خویش را در جمع کردن بیشتر کم می کنند

بر چنین وضعی مرا بی پرده خون باید گریست

تا به روی مردمان خندم تبسم می کنند

آدم چندی که من بینم برای نسیم جو

سینه مردم چاک از خست چو گندم می کنند

بس که محرومند از کیفیت دانش مدام

خلق افلاطون اگر باشد که در خم می کنند

مردم از بی آبرویی در حساب قطره ای

همچون قلزم این تنک طرفان تلاطم می کنند

تا خود آرایان به خود سازند مردم را سوار

خویش را مشاطه گی از کوشن دم می کنند

در بها نورس چه خواهد داد کاین بی مایگان

بر بساط خود فروشی ها تکلم می کنند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۶چین زلفش چو مشکبار شود
  2. شمارهٔ ۲۳۷گل تواند چید دامن دامن از شاخ امید
  3. شمارهٔ ۲۳۸مژگان تو گر عقده گشای دل من شد
  4. شمارهٔ ۲۳۹بی وجودی خطی از دایره ما باشد
  5. شمارهٔ ۲۴۰شاخ گلم را میل اگر تکلیف گلزارش کند
  6. شمارهٔ ۲۴۱از لبم تا موج خیز ناله دریا بار شد
  7. شمارهٔ ۲۴۲نه قبه ی سپهر به یک غمزه شق کند
  8. شمارهٔ ۲۴۳تا به دریا اشک گرمم شعله پرور می چکد
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.