پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۸

مژگان تو گر عقده گشای دل من شد

لبریز گره کارم از آن میم دهد شد

آیینه ام از جوش گلت رشک چمن شد

از آ ب عقیقت مژه هم چشم یمن شد

بالید خط از طی شدن نامه ی زلفش

آن هم رقمی بهر پریشانی من شد

تا نام شهیدان به لب لعل تو ره یافت

بر پیکر ما رشته ی جان تار کفن شد

هر ذره چو از عکس تو گلزار تجلی است

هر برگ در این باغ صنم خانه ی من شد

از یاد خط و خال تو در چشم و دل ما

هر قطره ی خون نافه ی آهوی ختن شد

چون گوهر مقصود که در رشته کشد جان

پیکان خدنگ تو مرا جزء بدن شد

اینجاست که شد دایره از نقطه حصاری

بر سیب ذقن خال تو مهر لب من شد

از بس که بود منقلب احوال من از ضعف

تن جان شد و جانم ز کدورت همه تن شد

نورس عجب است این که فلک در ره همت

از سستی خود مانده زهمراهی من شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۰شاخ گلم را میل اگر تکلیف گلزارش کند
  2. شمارهٔ ۲۴۱از لبم تا موج خیز ناله دریا بار شد
  3. شمارهٔ ۲۴۲نه قبه ی سپهر به یک غمزه شق کند
  4. شمارهٔ ۲۴۳تا به دریا اشک گرمم شعله پرور می چکد
  5. شمارهٔ ۲۴۴به نشأه همچو شراب رسیده می آید
  6. شمارهٔ ۲۴۵تا زجوش اضطرابم جسم لاغر می طپد
  7. شمارهٔ ۲۴۶اشک تاثیر آن صنم را در دل چون سنگ کرد
  8. شمارهٔ ۲۴۷آن صنم تا به ما مصاحب شد
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.