پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۴

به نشأه همچو شراب رسیده می آید

چو چشم خویش دگر می کشیده می آید

کشیده دختر رز راز کوچه ی مینا

دماغ دار چو عینک به دیده می آید

به بی خودی مگر او را شکار خودسازم

غزال وحشی ام از خود رمیده می آید

به نیم جنبش مژگان چرا غ دیده ی من

چو طفل اشک به دامن دو دیده می آید

طراوت گلش از اشک سینه چاکان است

گلاب غنچه ی دل ها کشیده می آید

غریب نیست اگر آشنا به چشم آمد

زگریه ام نمک دل چشیده می آید

اگر چو عمر ندارد به بازگشتن میل

غمش به درد دل من رسیده می آید

به یاد روی تو اشکم نه چهره رنگین است

گلی ز گلشن دیدار چیده می آید

جواب رقعه به من گر نیامد از جانان

ز نورس این غزلم را شنیده می آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۶اشک تاثیر آن صنم را در دل چون سنگ کرد
  2. شمارهٔ ۲۴۷آن صنم تا به ما مصاحب شد
  3. شمارهٔ ۲۴۸از این زرین کلاهان دلستان من که خواهد شد
  4. شمارهٔ ۲۴۹نقش است چون خط یار بر روی کار آید
  5. شمارهٔ ۲۵۰هر که چون شمع شود سرکش از او سرگیرند
  6. شمارهٔ ۲۵۱دست نازی که بر کمر دارد
  7. شمارهٔ ۲۵۲اگر نیکان روش بد می نمایند
  8. شمارهٔ ۲۵۳ز روی حرف خود چون ماه من برقع براندازد
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.