پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۸

از این زرین کلاهان دلستان من که خواهد شد

به بالا مد عمر جاودان من که خواهد شد

زبان شکوه ی من انجم از افلاک می ریزد

به خال کنج لب مهر دهان من که خواهد شد

از آن خط زمرد پوش و رنگ لعل خفتانش

سرایم قصه ای، هم داستان من که خواهد شد

زطوفان حوادث ایمنم با این سبک روحی

چو نور و سایه سیل خانمان من که خواهد شد

متاع روی دست منطقم باشد ید بیضا

به طور نکته سنجی هم زبان من که خواهد شد

گلیم خانه ام رنگ تجلی بر ورق ریزد

از این معجز نگاران توامان من که خواهد شد

نی کلک از نوایم چاه یوسف خیز کنعان است

به مصر داوری هم کاروان من که خواهد شد

دو پیکر می شوند از ذوالفقار مصرع تندم

حریف جوهر تیغ زبان من که خواهد شد

فلک تازی است چون نورس غبار راه جولانم

از این چابک سواران هم عنان من که خواهد شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۰هر که چون شمع شود سرکش از او سرگیرند
  2. شمارهٔ ۲۵۱دست نازی که بر کمر دارد
  3. شمارهٔ ۲۵۲اگر نیکان روش بد می نمایند
  4. شمارهٔ ۲۵۳ز روی حرف خود چون ماه من برقع براندازد
  5. شمارهٔ ۲۵۴نقد کم سرمایه ی سودا نشد
  6. شمارهٔ ۲۵۵دگر از تاب دردم ناله در تاثیر می پیچد
  7. شمارهٔ ۲۵۶زهمت کی مرا شهباز مرغ آرام می گیرد
  8. شمارهٔ ۲۵۷ز نو خطان چمن همچو من که دارد یاد
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.