پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۰

هر که چون شمع شود سرکش از او سرگیرند

باش افتاده که از خاک ترا برگیرند

طایری چند که با کنج قفس ساخته اند

قاف تا قاف به افشاندن شهپر گیرند

مد احسان ابد را خط جانم انگارند

عارفانی که در این میکده ساغر گیرند

تشنه ای چند که فردوس شهادت جویند

شعله ی تیغ ترا موجه ی کوثر گیرند

حشم خال و خط آشوب هوس ناکان است

کشوری نیست دل ما که به لشکر گیرند

سفله ای را که خسی چند به ما می سنجد

ما خزف گوهر یکدانه برابر گیرند

روش انجم و افلاک مکرر شده است

این ره طی شده را بهر چه از سرگیرند

خون شود رزق ز پهلوی بزرگان جهان

گر مرا پای تو چون تیغ به گوهر گیرند

تلخ کامان سخنم نورس اگر گوش کنند

بی سخن چاشنی قند مکرر گیرند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۲اگر نیکان روش بد می نمایند
  2. شمارهٔ ۲۵۳ز روی حرف خود چون ماه من برقع براندازد
  3. شمارهٔ ۲۵۴نقد کم سرمایه ی سودا نشد
  4. شمارهٔ ۲۵۵دگر از تاب دردم ناله در تاثیر می پیچد
  5. شمارهٔ ۲۵۶زهمت کی مرا شهباز مرغ آرام می گیرد
  6. شمارهٔ ۲۵۷ز نو خطان چمن همچو من که دارد یاد
  7. شمارهٔ ۲۵۸شاهد عیب نهان انشای سرگوشی بود
  8. شمارهٔ ۲۵۹آن گل از کاکل چو سنبل در ترازو می کشد
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.