پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۸

شاهد عیب نهان انشای سرگوشی بود

خاتم فرمان دانش مهر خاموشی بود

بس که رم از اختلاط آشنایان کرده ام

یاد یاران وحشی دشت فراموشی بود

از جواهر سرمه ی کس نیست عباسی لباس

مردم چشم مرا پوشش خطا پوشی بود

خاک کویش ارغوانی می کند هر نو بهار

اشک لعلی رنگ ما خون سیاووشی بود

بی خود از یاد مکیدن های خود دارد مرا

گرد خط بر لعل او داروی بیهوشی بود

پله ی رعنایی او بس که بالا می گرفت

سایه اش را در چمن با سرو همدوشی بود

گرنهان نازکش نورس نمی آید به بر

با خیالش خاطر ما را هم آغوشی بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۰تا مصور طره ی آن ترک یغمایی کشد
  2. شمارهٔ ۲۶۱چتر مژگان سیاهش نگرید
  3. شمارهٔ ۲۶۲قماش حسن تو چون طرح بود و تار کشید
  4. شمارهٔ ۲۶۳دل گوهر اسرار چه بندد چه گشاید
  5. شمارهٔ ۲۶۴دل زصهبای خیالش مست شد هشیار شد
  6. شمارهٔ ۲۶۵هر که ترک خویشتن گوید توانگر می شود
  7. شمارهٔ ۲۶۶خالی که به لعل یار باشد
  8. شمارهٔ ۲۶۷در هر سری زعشقش سودا نمی نشیند
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.