پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۴

دل زصهبای خیالش مست شد هشیار شد

بخت خواب آلود از این افسانه شد بیدار شد

دیده و دل زآتش لعل و بهار عارضش

شبنم گل شد شرر شد باده شد گلزار شد

دل ز نیرنگ خیال و جوهر آن خط سبز

محو شد آیینه شد تمثال شد زنگار شد

از خیال جلوه اش آیینه ی داغ دلم

محو جان شد نقش چین شد ساده شد پرگار شد

موج اشکم از در گوش و خیال کاکلش

رشته ی جان شد گهر شد سبحه شد زُنار شد

دل ز حسن جلوه ی آن خانمان پرداز صبر

گنج شد ویرانه شد سیلاب شد معمار شد

خال بر یاقوت سیراب لبش در دور خط

دام دل شد نقد جان شد نقطه شد پرگار شد

قطره های اشکم از کیفیت آن چشم مست

شیشه شد پیمانه شد میخانه شد خمار شد

نورس از یاد خط و خالش نفس در دل مرا

موج خون شد نقش جان شد نافه ی تا تار شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۶خالی که به لعل یار باشد
  2. شمارهٔ ۲۶۷در هر سری زعشقش سودا نمی نشیند
  3. شمارهٔ ۲۶۸چو منظور من آن رخساره ی پر نور می گردد
  4. شمارهٔ ۲۶۹ز شوخی چون نگه تمکینش از جولان نمی ماند
  5. شمارهٔ ۲۷۰تا پا ز چشمخانه ام آن سیم بر کشید
  6. شمارهٔ ۲۷۱به سروش گردلی سودا ندارد
  7. شمارهٔ ۲۷۲بی رنگ شد گل تو از آن رو که چیده شد
  8. شمارهٔ ۲۷۳یار از دست نگارین مژه ام را تر کرد
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.