پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۵

هر که ترک خویشتن گوید توانگر می شود

قطره چون از خویش شوید دست گوهر می شود

چهره افروزد چو یاد آتشین تمثال من

موج می در ساغرم بال سمندر می شود

چشم پوشید از تعین عین دریا شد حباب

هر که سد خود شکست آخر سکندر می شود

ابلق از شمع تجلی می زند پروانه ام

ساقی امشب چون مرا آن شعله منظر می شود

آفرینش در سواد نقطه ای دارم نهان

چون به توحید الهی خانه ام سر می شود

کشتی ام چون مردمک افتاده در گرداب نور

در نظر گویا خیال او مصور می شود

خاک می لیسد زبان سیل از عرض شکوه

قطره از کوچک دلی در بحر گوهر می شود

پرتو اندازد چو یاد آن بهشتی رو به دل

جوهر آیینه ی من موج کوثر می شود

خود نمایی شمع را شد بوته ی سوز و گداز

ماه ازآن چندان که فربه گشت لاغر می شود

بر مزارم چون کشد طرح قیامت جلوه اش

هر کف خاکی ز من صحرای محشر می شود

خاکساری سایه را سازد عبیر جیب نور

نورس از افتادگی قدرت فزونتر می شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۷در هر سری زعشقش سودا نمی نشیند
  2. شمارهٔ ۲۶۸چو منظور من آن رخساره ی پر نور می گردد
  3. شمارهٔ ۲۶۹ز شوخی چون نگه تمکینش از جولان نمی ماند
  4. شمارهٔ ۲۷۰تا پا ز چشمخانه ام آن سیم بر کشید
  5. شمارهٔ ۲۷۱به سروش گردلی سودا ندارد
  6. شمارهٔ ۲۷۲بی رنگ شد گل تو از آن رو که چیده شد
  7. شمارهٔ ۲۷۳یار از دست نگارین مژه ام را تر کرد
  8. شمارهٔ ۲۷۴جوهر ناز چو از تیغ نگاهش ریزد
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.