پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۳

یار از دست نگارین مژه ام را تر کرد

یده ی کرده که باران سرشکم سر کرد

سادگی بس که چو آیینه نگارم دارد

گفتمش دل ز تو برداشته ام باور کرد

شد غبار نظر طالعم آثار هنر

خاک در کاسه ی آیینه مرا جوهر کرد

از طپیدن دل بی تاب چو غماز سرشک

راز عشقم به تواز آیینه روشن تر کرد

خط گلت راز حیا تازه حجابی شده است

ای پسر غنچه صفت شرم تو را دختر کرد

چشم عاشق ستم یار به شمشیر نگاه

ریخت خونم چو سرشک و مژه ام محضر کرد

دل بود گرسنه چشم غم عشقش نورس

خورد اگر یار غمش فکر غم دیگر کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۵زهی عتاب تو از شربت حیات الذ
  2. شمارهٔ ۲۷۶مست آمد کاکلش افتاده چین چین تا کمر
  3. شمارهٔ ۲۷۷ریخت خون دل پرتاب و تبم بی زنهار
  4. شمارهٔ ۲۷۸ای دُر گوش تو از ناهید روشن‌رنگ‌تر
  5. شمارهٔ ۲۷۹نقشی از جوهر آیینه ی جان است بهار
  6. شمارهٔ ۲۸۰کند بنیاد مرا چون سیل بی زنهار یار
  7. شمارهٔ ۲۸۱دست پیچ غیر دیدم طره ای چون شست یار
  8. شمارهٔ ۲۸۲بهشت کرده ای از نوبهار باغ نظر
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.