پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۹

نقشی از جوهر آیینه ی جان است بهار

نسخه ای از خط آن تازه جوان است بهار

جای برگ آیینه از شاخ برون می آرد

بس که شاخ گل من نگران است بهار

رنگ چون نکهت گل گشته پریشان اجزا

بس که آشفته آن سرو روان است بهار

عکس گل نیست که در جدول آب افتاده است

از رخش در عرق شرم نهان است بهار

ورق هر گلی از دوست حدیثی دارد

نامه ی ناطق از آن جان جهان است بهار

چون مسیحا کند احیای گل از خار دمش

قاصد خوش خبر عالم جان است بهار

موج هر سبزه بود دام فریبی گویی

چهره پرداز خط سبز بتان است بهار

در رکابش نفس لاله و گل سوخته است

بس که در راه طلب گرم عنان است بهار

تا بری راه به گلزار حقیقت چو نسیم

در ره معرفتش سنگ نشان است بهار

دهد آرایش باغ از چمن آرا خبری

نورس آیین دل و دیده از آن است بهار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۱دست پیچ غیر دیدم طره ای چون شست یار
  2. شمارهٔ ۲۸۲بهشت کرده ای از نوبهار باغ نظر
  3. شمارهٔ ۲۸۳بنای دون نخواهد غیر پستی پایه ای دیگر
  4. شمارهٔ ۲۸۴عزتم از عرض خواری ساخت دشمن بیشتر
  5. شمارهٔ ۲۸۵در چمن چون شد ز هستی با خبر
  6. شمارهٔ ۲۸۶سرو بالای تو را سایه نشین است بهار
  7. شمارهٔ ۲۸۷منظور سرکشی است به میخانه در بهار
  8. شمارهٔ ۲۸۸منم چو آب گهر باشم ایستاده اگر
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.