پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۸

منم چو آب گهر باشم ایستاده اگر

سوار هر نظرم چون گلم پیاده اگر

ز ذوق هر سر مویم دهان کند پیدا

به لب گزیردن جانان کنم اراده اگر

به رنگ آیینه نقشم نشسته است درست

مدان ز ساده دلی دل دهم به ساده اگر

کمان من نتواند کشید بازوی چرخ

به چنگ شوخی مژگان شدم کباده اگر

چرا ز یاد حریفان نمی روم بیرون

ندیده اند به معنی مرا زیاده اگر

سوار مردمک چشم دل زهر راهم

مرا چو نقش قدم دیده ی فتاده اگر

طریق همرهی کس نمی دهم از دست

به زیر پا سر من می رود چو جاده اگر

قدم ز دایره بیرون چو نشئه بگذارم

شکسته شیشه چرخم ز زور باده اگر

به نیم جلوه توانم ز خویشتن رفتن

چو آب آینه ام نورس ایستاده اگر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۰بوسه بار از خط شود آن لعل خندان بیشتر
  2. شمارهٔ ۲۹۱باز می گردد دکان دل به بازار کمر
  3. شمارهٔ ۲۹۲گر چنین گردون ز آهم می کشد سر در غبار
  4. شمارهٔ ۲۹۳داغ عشق از برق حسن افتاده بی زنهارتر
  5. شمارهٔ ۲۹۴دود آهم شد به لب از برق آتشبارتر
  6. شمارهٔ ۲۹۵فاش گردد راز عشق از پرده داری بیشتر
  7. شمارهٔ ۲۹۶نازک اندامی که دارد پنجه در خون بهار
  8. شمارهٔ ۲۹۷تا می کنی خانه زهر باب سرخ و سبز
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.