پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۱

باز می گردد دکان دل به بازار کمر

تا بساط جلوه می جوید خریدار کمر

فهم از دقت کند ربط عدم را با وجود

هر نظر بازی که شد واقف به اسرار کمر

بیستون را هم کمربندی به مویی می کشد

دل اگر با کوه غم گردد هوادار کمر

تار نظم سبحه دلهاست آن موی میان

تازه ایمان می توان کردن به زنار کمر

سرکشی چو شانه کردم طره اش را مو به مو

فتنه انگیز است هر مویش به کردار کمر

مانده زیر سنگ دست مدعای دل مرا

دیده ام کوه سر نیش را طرفدار کمر

چون مرصع خوانی آن لب خیال نازکم

کرده است از موشکافی نکته در کار کمر

بر در دل می زند چون حلقه ها از پیچ و تاب

بار می خواهند مشتاقان به دربار کمر

چون نظر دل را نباشد بر قماش زندگی

دیده ام پود از رگ جان می کند تار کمر

آنکه بیخود کرده است از نقطه ی خال لبم

خط به خون من کشد هردم به پرگار کمر

در شکست شیشه ی دل کوتهی مویی نکرد

هست نورس را شکایت ها ز آزار کمر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۳داغ عشق از برق حسن افتاده بی زنهارتر
  2. شمارهٔ ۲۹۴دود آهم شد به لب از برق آتشبارتر
  3. شمارهٔ ۲۹۵فاش گردد راز عشق از پرده داری بیشتر
  4. شمارهٔ ۲۹۶نازک اندامی که دارد پنجه در خون بهار
  5. شمارهٔ ۲۹۷تا می کنی خانه زهر باب سرخ و سبز
  6. شمارهٔ ۲۹۸زعجز من لب لعل تو طرح کرد اعجاز
  7. شمارهٔ ۲۹۹هاله ی خطش چو گردید از گل سیراب سبز
  8. شمارهٔ ۳۰۰بس که چشمش نسخه ها تالیف کرد از باب ناز
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.