پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۸

زعجز من لب لعل تو طرح کرد اعجاز

تو را نیاز من آورده است بر سر ناز

ز دست درحرکت باشد آستین دایم

جهد به زور حقیقت همیشه نبض مجاز

به خاک تیره نشسته است شمع از این شهپر

مکن دگر به پر و بال عاریت پرواز

مسلمی تو چو اندازه را نگهداری

توان زهر خطری جستن از همین انداز

فلک سوار و جهانگیر و تاجور گردد

چو صبح هر که در این روزگار شد غماز

خدنگ طعنه خطوط شعاعی اش باشد

چو آفتاب شود هر که در جهان ممتاز

چو دل به رفتن جان می خوری ز بی جگری

تو را چو اطلس افلاک گشته پا انداز

چو جسم گشت نحیف و نزار بگدازد

لباس کهنه ی پوسیده را به دور انداز

به سوز خویش چو نورس بساز و دم درکش

که پاک می شود از غش طلا به قدر گداز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۰بس که چشمش نسخه ها تالیف کرد از باب ناز
  2. شمارهٔ ۳۰۱ای به صید ماهی دل طره ات قلاب ناز
  3. شمارهٔ ۳۰۲برقی از جلوه درآیینه ی ادراک انداز
  4. شمارهٔ ۳۰۳لبکی را مکیده ام که مپرس
  5. شمارهٔ ۳۰۴فاش راز عشق شد از اشک گلگون در لباس
  6. شمارهٔ ۳۰۵می کشد صیاد ما دام تماشا در قفس
  7. شمارهٔ ۳۰۶سنگلاخی بریده ام که مپرس
  8. شمارهٔ ۳۰۷ناوکش راست به دلها سروکاری که مپرس
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.