پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۶

سنگلاخی بریده ام که مپرس

به دلی آرمیده ام که مپرس

از تعین زجلوه اش چندان

چیده بر خویش دیده ام که مپرس

چشم زخمی به مشربم نرسد

زهر چشمی چشیده ام که مپرس

محو یک جلوه همچو نقش قدم

به رهی واکشیده ام که مپرس

همچو آب گهر زتمکینش

به قراری طپیده ام که مپرس

کرده یادش زخود فراموشم

به وصالی رسیده ام که مپرس

چون سلامت ز دام صحبت خلق

آنقدرها رمیده ام که مپرس

نورس از راه حافظ شیراز

به مقامی رسیده ام که مپرس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۸مرغ نظاره کرده دل آرام در قفس
  2. شمارهٔ ۳۰۹از شرم برق آهم گر آب گردد آتش
  3. شمارهٔ ۳۱۰حلقه ی زلف است رهزن تر ز طوق غبغبش
  4. شمارهٔ ۳۱۱مراعمری ست جان وتن به قربان سراپایش
  5. شمارهٔ ۳۱۲چرا گویم که گل یا لاله یا گلشن به قربانش
  6. شمارهٔ ۳۱۳سر کشد گر دلم از سودایش
  7. شمارهٔ ۳۱۴سواد موج کوثر خط لعل شکر افشانش
  8. شمارهٔ ۳۱۵نهان از چشم مردم عاشقان کشتند نخجیرش
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.