پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۵

نهان از چشم مردم عاشقان کشتند نخجیرش

زمژگان پری زادست پنداری پر تیرش

ز بس لبریز حسن اوست مجنون تمنایش

به لوح خاک شد یوسف نگار از سایه زنجیرش

شبیه نرگسش نقاش اگر چشم از رقم دارد

چو مژگان چهره ی حیرت گشاید کلک تحریرش

به رنگی صید دل ها کرد شست ناوک اندازی

که شد خال سویدا مردمک در چشم زهگیرش

مثال حسن او آیینه را صورت نمی بندد

چه روها سازد از خجلت مصور گاه تصویرش

نبخشد چون حیات جاودانی بسمل خود را

ز موج آب حیوان عرض جوهر داده شمشیرش

برآرد چون دل سرگشته آه آتشین نورس

فلک را شعله ی جواله سازد برق تاثیرش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۷ز دل سر می کشد طرف کلاهش
  2. شمارهٔ ۳۱۸قیامت کرده ای از جلوه های قد چالاکش
  3. شمارهٔ ۳۱۹تشنه ی خون شد کمالم خاک نقصان بر سرش
  4. شمارهٔ ۳۲۰بتخانه ی اندیشه بود روی چوماهش
  5. شمارهٔ ۳۲۱غنچه نازی که نالد دل چو بلبل در کفش
  6. شمارهٔ ۳۲۲ز شوخی در بهشت جلوه تازد تکیه بر گل سنبل زلف سمن‌سایش
  7. شمارهٔ ۳۲۳ز عشق در دل من کرده داغ سودا رقص
  8. شمارهٔ ۳۲۴شبی که آن بت مشکین کلاله شد رقاص
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.