پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۶

مرا سروی است نخل وادی ایمن به قربانش

فدایش طور و شمع طور باد ای من به قربانش

گرفتم در چمن سرمشق تسخیر از گل شبنم

زشوخی طفل اشکم رفته از دامن به قربانش

به تن برداشتم چون زخم شمشیر تغافل را

دو دل گشتم که اول جان کنم یا تن به قربانش

غبار هندوی خطش ریحان تر باشد

زبان چون لب گزم گویم اگر سوسن به قربانش

به یادش گر چنین جو شد بهار از شبنم اشکم

ببین چون می رود مشاطه ی گلشن به قربانش

حریم گلشن کویی که دل بر گرد او گردد

نگارستان چین بتخانه ی از من به قربانش

شب این نقش خیال تازه از فانوس می بستم

روم آن شمع را یکتایی پیراهن به قربانش

قبول رگ نخواهد کرد نورس گوهر تیغش

نخواهد مدعی رفت از رگ گردن به قربانش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۸قیامت کرده ای از جلوه های قد چالاکش
  2. شمارهٔ ۳۱۹تشنه ی خون شد کمالم خاک نقصان بر سرش
  3. شمارهٔ ۳۲۰بتخانه ی اندیشه بود روی چوماهش
  4. شمارهٔ ۳۲۱غنچه نازی که نالد دل چو بلبل در کفش
  5. شمارهٔ ۳۲۲ز شوخی در بهشت جلوه تازد تکیه بر گل سنبل زلف سمن‌سایش
  6. شمارهٔ ۳۲۳ز عشق در دل من کرده داغ سودا رقص
  7. شمارهٔ ۳۲۴شبی که آن بت مشکین کلاله شد رقاص
  8. شمارهٔ ۳۲۵ای موجه ی خرام تو جوش بهار فیض
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.