پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۷

ز دل سر می کشد طرف کلاهش

که زد قبای راه راهش

مپرس از نشئه ی آن چشم می گون

که می گردد سر عقل از نگاهش

به شکر خواندن آن لب نشانی است

سه مشکین نقطه ی خیال سیاهش

تمنای دل امید وارم

چو خط پیداست از روی چو ماهش

به ذوق عشوه اش در دلربایی است

شکایت بر زبان داد خواهش

ز راهی کم نگاهی چند گاه است

که محرومم ز لطف گاه گاهش

چه پرسی حال دل چون می کشد سر

چو دود از مجمر افلاک آهش

دلم هر چند لبریز تمناست

بود خال لبت امید گاهش

نمی بخشی چرا تقصیر نورس

نباشد جز وفا داری گناهش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۹تشنه ی خون شد کمالم خاک نقصان بر سرش
  2. شمارهٔ ۳۲۰بتخانه ی اندیشه بود روی چوماهش
  3. شمارهٔ ۳۲۱غنچه نازی که نالد دل چو بلبل در کفش
  4. شمارهٔ ۳۲۲ز شوخی در بهشت جلوه تازد تکیه بر گل سنبل زلف سمن‌سایش
  5. شمارهٔ ۳۲۳ز عشق در دل من کرده داغ سودا رقص
  6. شمارهٔ ۳۲۴شبی که آن بت مشکین کلاله شد رقاص
  7. شمارهٔ ۳۲۵ای موجه ی خرام تو جوش بهار فیض
  8. شمارهٔ ۳۲۶نیست تنها اشک من چون کوه بر صحرا محیط
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.