پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۸

قیامت کرده ای از جلوه های قد چالاکش

چراغان تجلی نقشی از روی عرقناکش

بخز داغی نباشد دسترس ما را ز بی برگی

سر سودایی داریم پا انداز فتراکش

ز احوال مصور صورت آگاهی نمی دارد

ز نی تا چند برآب تصور نقش ادراکش

ز نی تا چشم بر هم از دل ما دود برخیزد

مپرس از برق آتش دستی مژگان بی باکش

قیامت را گل آغوش می گردد غبار من

دمی گر سایه اندازد به خاکم سرو چالاکش

شهید حیرت خط تو را تا دامن محشر

شود نشو و نما صحرا ز خیال سبزه ی خاکش

زبس دور از تو نورس خسته ی شمشیر غم باشد

چکد چون اشک خون طاقت از مژگان نمناکش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۰بتخانه ی اندیشه بود روی چوماهش
  2. شمارهٔ ۳۲۱غنچه نازی که نالد دل چو بلبل در کفش
  3. شمارهٔ ۳۲۲ز شوخی در بهشت جلوه تازد تکیه بر گل سنبل زلف سمن‌سایش
  4. شمارهٔ ۳۲۳ز عشق در دل من کرده داغ سودا رقص
  5. شمارهٔ ۳۲۴شبی که آن بت مشکین کلاله شد رقاص
  6. شمارهٔ ۳۲۵ای موجه ی خرام تو جوش بهار فیض
  7. شمارهٔ ۳۲۶نیست تنها اشک من چون کوه بر صحرا محیط
  8. شمارهٔ ۳۲۷از حضور ناقصان کامل عیاران را چه حظ
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.