پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۱

غنچه نازی که نالد دل چو بلبل در کفش

در چمن چون غنچه بالد شیشه ی مل درکفش

کرده احیای بهار آمد ز تاراج چمن

نسخه ی ریحان خط از شاخ شنبل در کفش

جام پر خون دل از دست نگارین می کشیم

چون کند رنگ حنا عرض تجمل در کفش

گلعذار من که می پیچد خزان را در بهار

بیضه ی بلبل نماید غنچه ی گل در کفش

بس که گل کرد از نگاهش حرف حرف نامه ام

غنچه ی مکتوب من شد دسته ی گل در کفش

نازپروردی که برخود حکم نازش می رسد

می چشد آیینه هم زهر تغافل در کفش

بس که محو شعله ی رخسار آن آب بقا است

شمع ایمن باشد از بیم تنزل در کفش

می تواند دید سالک چهره مقصود خویش

گرد بود آیینه نورس از توکل در کفش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۳ز عشق در دل من کرده داغ سودا رقص
  2. شمارهٔ ۳۲۴شبی که آن بت مشکین کلاله شد رقاص
  3. شمارهٔ ۳۲۵ای موجه ی خرام تو جوش بهار فیض
  4. شمارهٔ ۳۲۶نیست تنها اشک من چون کوه بر صحرا محیط
  5. شمارهٔ ۳۲۷از حضور ناقصان کامل عیاران را چه حظ
  6. شمارهٔ ۳۲۸از اشک و آه شرح دهد داستان شمع
  7. شمارهٔ ۳۲۹ای دُر گوش تو شرح لاله و گرداب شمع
  8. شمارهٔ ۳۳۰در هر ورق آن جلوه نهان است در این باغ
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.