پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۰

در هر ورق آن جلوه نهان است در این باغ

هر برگ سراپرده ی جان است در این باغ

برجلوه ی نازش گل و خارآیینه سازند

گز نقش بهار است و خزان است در این باغ

بی پرده شد آن حسن جهانگیر که از گل

صد بتکده از شاخ عیان است در این باغ

ذرات ز شوقش همه در وجه و سماعند

دستک زنی شاخ از آن است در این باغ

آن را که دماغ است تر از نشاه ی تحقیق

خمیازه ی گل رطل گران است در این باغ

بر آیینه ی فهم تو هر سبزه نوخیز

پرواز ده رنگ کمان است در این باغ

گر نشو و نما نرگسش ادراک تو دارد

هر شبنمی آیینه ی جان است در این باغ

نورس به ره معرفت آن گل خودرو

هر چند دل از غم نگران است در این باغ

هر شاخ نهال است مرا دست دلیلی

هر سبزه ی نورسته زبان است در این باغ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۲گوهر شد ز عین لطف بینا در صدف
  2. شمارهٔ ۳۳۳موجه ی سیلاب خون ما بود زنجیر زلف
  3. شمارهٔ ۳۳۴حسن از که جام گیرد مست از چه گشت عاشق
  4. شمارهٔ ۳۳۵در این چمن نکند هر که اختیار تعلق
  5. شمارهٔ ۳۳۶هر چند در گوش حبابی است معلق
  6. شمارهٔ ۳۳۷نقش کونین است در آیینه ی زانوی عشق
  7. شمارهٔ ۳۳۸گداز قلب بود کار سکه ی توفیق
  8. شمارهٔ ۳۳۹از شراب لعل ساقی بس که دارم کام خشک
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.