پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۱

از حسن تو چون عالم جان است در این باغ

گل درعرق شرم نهان است در این باغ

خاموش بود بلبل گویا ز ترنم

گل محو تو ای غنچه دهان است در این باغ

هر برگ چو طوطی به نوایی است غزل خوان

آن آیینه ی صورت جان است در این باغ

از فیض شکر خنده ی جانبخش لب یار

هر شبنم گل خرده ی جان است در این باغ

در جدول آبند بتان با لب میگون

بر خور که می لعل روان است در این باغ

هر برگ به گل بازی این لاله عذاران

چون نرگس شهلا نگران است در این باغ

آمیزش خوبان به گل از روی تماشا

چون صحبت مهتاب و کتان است در این باغ

از شوخی هر سرو به شاباش هزاران

هر شاخ گلی رقص کنان است در این باغ

هر برگ زبانی است پی عرض تمنا

نورس مگر آن جان جهان است در این باغ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۳موجه ی سیلاب خون ما بود زنجیر زلف
  2. شمارهٔ ۳۳۴حسن از که جام گیرد مست از چه گشت عاشق
  3. شمارهٔ ۳۳۵در این چمن نکند هر که اختیار تعلق
  4. شمارهٔ ۳۳۶هر چند در گوش حبابی است معلق
  5. شمارهٔ ۳۳۷نقش کونین است در آیینه ی زانوی عشق
  6. شمارهٔ ۳۳۸گداز قلب بود کار سکه ی توفیق
  7. شمارهٔ ۳۳۹از شراب لعل ساقی بس که دارم کام خشک
  8. شمارهٔ ۳۴۰کشتیِ به خون کشیدهٔ اشک است مردمک
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.