پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۹

از شراب لعل ساقی بس که دارم کام خشک

چون خطش سوهان روحم بود هر پیغام خشک

از فروغ لعل جانبخش تو در بزم چمن

آب حیوان می چکد از دیده ی بادام خشک

تشنه ی گفتار تلخش را چو آب زندگی

می شود اکسیر عمر جاودان دشنام خشک

هر که پاس ابروی خویش دارد چون گهر

در محیط از شرم همت تر نسازد کام خشک

در نظر بی باده ی مشکین غمار آلوده را

می شود خمیازه ی زخم نمایان جام خشک

تر زبانی های ما نورس ز فیض صائب است

می تراود نغمه های تر زمن با کام خشک

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۱دیده ی حق بین کجا مستور می گردد به خاک
  2. شمارهٔ ۳۴۲به عهد جلوه ی ساقی چو جام لاله زسنگ
  3. شمارهٔ ۳۴۳کوهکن کی صورت معشوق کرد افشا به سنگ
  4. شمارهٔ ۳۴۴لعل می گون چون نگاه از حرف های نیم رنگ
  5. شمارهٔ ۳۴۵بس که می ریزد نگاهش جنگ بر بالای جنگ
  6. شمارهٔ ۳۴۶ریخت تا کوه غمت فرسنگ در فرسنگ سنگ
  7. شمارهٔ ۳۴۷رویت چو ماه چارده از صنع ذوالجلال
  8. شمارهٔ ۳۴۸تا به حسن معنی ام شد راهبر صاحب جمال
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.