پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۱

دیده ی حق بین کجا مستور می گردد به خاک

رسته ی دار فنا منصور می گردد به خاک

نوبهار از لاله طرح ساغرش را می کشید

کشته ی نظاره اش مخمور می گردد به خاک

در بهشت جلوه های شوخ نقش پای او

خنده ی دندان نمای حور می گردد به خاک

هر که را در آب و گل مهرش تجلی کرده است

داغ سودایش چراغ طور می گردد به خاک

بس که یاد آن میان در دل قیامت می کند

سایه ی من حشرگاه مور می گردد به خاک

کنج حسن آن پری نهان ز چشم مردم است

بی بصیرت از خیال دور می گردد به خاک

بس که می پیچد زمین را طره اش در اشک تر

داغ ماتم دیدگان نا سور می گردد به خاک

کس نقاب چهره ی خورشید مشت گل نکرد

محو نور عشق کی مستور می گردد به خاک

در هوای مهر او هر ذره شاهی می کند

کاسه ی سر زین نوا فغفور می گردد به خاک

دیده ام زخم زمین را خاک مرهم می شود

سفلگان را کاخ دل معمور می گردد به خاک

قوت بازوی عجز اینجا علم وا می کند

دانه از افتادگی پر زور می گردد به خاک

هر که سرگردانی افتاده جوید بعد مرگ

نقش او بی سایه اش بی گور می گردد به خاک

تکمه ی پیراهن خورشید شبنم می شود

اشک حسرت قبه ای از نور می گردد به خاک

در نوای عشق نورس بس که لبریزم چو نی

بندبندم پرده طنبور می گردد به خاک

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۳کوهکن کی صورت معشوق کرد افشا به سنگ
  2. شمارهٔ ۳۴۴لعل می گون چون نگاه از حرف های نیم رنگ
  3. شمارهٔ ۳۴۵بس که می ریزد نگاهش جنگ بر بالای جنگ
  4. شمارهٔ ۳۴۶ریخت تا کوه غمت فرسنگ در فرسنگ سنگ
  5. شمارهٔ ۳۴۷رویت چو ماه چارده از صنع ذوالجلال
  6. شمارهٔ ۳۴۸تا به حسن معنی ام شد راهبر صاحب جمال
  7. شمارهٔ ۳۴۹تا کند عزم صبوحی شبنم از صهبای گل
  8. شمارهٔ ۳۵۰مست آمد آن نسرین بدن چون خرمن گل در بغل
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.