پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۰

مست آمد آن نسرین بدن چون خرمن گل در بغل

نظاره را از طره اش یک دشت سنبل در بغل

می آید آن رشک قمر از دفتر مدنظر

طومار کاکل بر میان فرد تغزل در بغل

خطش نهد گر بوسه را تعلیق ها در آستین

از ناز اما لعل او دارد تعلل در بغل

از بس که محو نشاه از کیفیت چشم تو شد

باشد دل پرخون مرا چون شیشه ی مل در بغل

از بند بندم همچو نی از بس فغان گل می کند

هر قطره اشکم را بود فریاد بلبل در بغل

برآستانش روز و شب دارم چو جان در آستین

نورس به تقبیلش مرا باشد تقبل در بغل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۲بس که در طفلی غمش شد اضطراب افزای دل
  2. شمارهٔ ۳۵۳دارم دل صدپاره هر پاره جانان در بغل
  3. شمارهٔ ۳۵۴فرصتی کو تا به کام آن لعل شکّرخا مکم
  4. شمارهٔ ۳۵۵ای قامت بلند تو عمر نظاره ام
  5. شمارهٔ ۳۵۶ز آب رو تا دیده و دل را توانگر ساختم
  6. شمارهٔ ۳۵۷کشته ی اشک بسمل نازم
  7. شمارهٔ ۳۵۸ز آهنگ مخالف تا چو نی پرشور شد گوشم
  8. شمارهٔ ۳۵۹گر به گلگشت ارم یا بزم دارا می روم
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.